على اصغر حلبى

68

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

خَيْراً يَرَهُ ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » ( زلزله ، 99 / آيهء 8 ) هركس همسنگ ذرّه‌يى كار نيك كند پاداش آن را مىبيند و هركس همسنگ ذرّه‌يى كار بد كند پادافراه آن را مىبيند . امّا نص‌ّهايى را كه بر تسيير و آزاد نبودن ارادهء انسان دلالت مىكند ، غالبا به معنى غفلت و سوء اختيار يا بدگزينى تفسير مىكردند ، مانند اين آيه كه مىگويد « خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ ، وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ، وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » ( بقره ، 2 / آيهء 7 ) خدا بر دلهايشان و بر گوششان مهر نهاد و بر ديدگانشان پوششى است ، و ايشان را شكنجه‌يى بزرگ باشد . 2 . اعتقاد به اينكه ايمان اساسا بر معرفت و شناخت خدا ، و اقرار به عبادت خدا و تصديق به رسالت پيامبر ( ص ) و وقوع معاد استوار است ؛ و در صحّت ايمان ، عمل كردن شرط نيست . امّا دربارهء سرانجام صاحب معصيت كبيره ، نظر مرجئه را مىپذيرفتند ، يعنى حكم دربارهء او را به خدا رها مىكردند ، و مىگفتند : خدا در روز رستاخيز آنچه خود خواهد دربارهء او جارى سازد . 3 . قول به اينكه صفات ذاتى همچون « يد » و « عين » را تأويل ، و صفات معنوى همچون « علم » و « قدرت » را نفى بايد كرد . و مقصودشان از تأويل صفات ذاتى ، معتبر شمردن دلالت مجازى در آن بود بدين معنى كه مقصود از « يد » ، تأييد و قدرت و تسلّط ، و مقصود از « عين » ، رعايت و محافظت است . و مراد به نفى صفات اين بود كه اين صفات اعتبارى است ، چه ذات الهى واحد است ، و مقصود از اين جمله اين است كه خداوند به ذات خويش عالم است نه به صفت علم ، و به ذات خويش قادر است نه به صفت قدرت . و آنچه ايشان را بدين اعتقاد رهبرى كرد ، عقيدهء ايشان بود بر اينكه با اثبات صفات زايد بر ذات تعدّد در ذات واحد پديد مىآيد ، و ذات او را به ذات انسانى شبيه مىسازد . و حال آنكه در قرآن مجيد آمده است كه « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » ( شورى ، 42 / آيهء 11 ) مانند او چيزى نيست و او شنواى بيناست . 2 . جبريّه [ - جبريّه ] جبريّه ، كسانى هستند كه همهء فعل بنده را به خداى تعالى اسناد مىكنند . و آنان دو گروه‌اند : يكى ، جبريّهء متوسّطه ، كه براى بنده در فعل خود اثبات كسب « 1 » مىكنند مانند

--> ( 1 ) . كسب ، فعلى است كه به جلب نفع يا دفع ضرر مىانجامد ، و فعل خدا را به كسب وصف نمىكنند ، چه خدا از جلب نفع و دفع ضرر منزّه است ( جرجانى ، تعريفات ، 161 ) . امّا كسب در اصطلاح اشاعره بدين معنى است كه فاعل اعمال انسان خداست ولى افعال او از طريق بندگان ظهور مىكند ، و اين جريان را